تبليغاتX
قالب وبلایگ های,بلاگفا,میهن بلاگ,و غیره

قالب وبلایگ های,بلاگفا,میهن بلاگ,و غیره
 
دانلود برنامهای کامپیوتر,اینترنت,ترفندو قالبهای بلاگفا ومیهن بلاگ

کارهای آسان، پاداش‌های بزرگ

خطیب: دکتر عبدالمحسن القاسم

مسجد نبوی شریف: جمعه ۲۵ ربیع الاول ۱۴۳۳ برابر با ۲۸ بهمن ماه ۱۳۹۰

خطبهٔ اول:

ستایش ویژهٔ خداوند است، او را ستوده و از او یاری جسته و آمرزش می‌خواهیم و از بدی‌های خود و اعمال ناشایستمان به او پناه می‌بریم. الله هر که را هدایت کند او گمراه‌گری نخواهد داشت و هر که را گمراه سازد او هدایتگری نخواهد یافت و گواهی می‌دهم که معبودی به حق نیست جز الله و محمد، بنده و پیامبر اوست، درود و سلام بسیار خداوند بر او و بر اهل بیت و یاران او باد.

اما بعد:



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط حسین

ین داستان عبرت آموز برای خودم اتفاق افتاده و کسی آنرا برایم نقل نکرده ، بنابراین همانگونه که رخ داده برایتان بازگو می کنم شاید به درد انسان مأیوسی که امیدش را از دست داده.. یا انسان عجولی که از دعا کردن خسته شده ، بخورد!!

روز چهارشنبه 22- 4- 1423 هجری قمری

هنگام نماز ظهر در حرم مکی و زیر اتاق مؤذنان ، پس از اقامه ی نماز یکی از برادران به من اشاره کرد تا برای پر کردن صف نماز در کنار او بایستم. من هم جلو آمدم.

پس از اتمام نماز کمی عقب تر رفتم تا بتوانم چهار زانو نشسته و تسبیحاتم را در آسایش انجام دهم. نگاهم به مردی افتاد که از ظاهرش معلوم بود از فقرای حرم است. با خشوع تمام دستانش را بلند کرده بود و دعا می کرد. دستم را درونم جیبم کرده و از میان پولهایی که آنجا بود پنج ریال برداشتم و دستم را مشت کردم. به او نزدیک شده و دستم را برای سلام دراز کردم و پول کف دستم بود. او نیز سلام کرد و پول را احساس نمود. دستش را از دستم کشید و گفت: ممنون ، خدا جزای خیرت دهد. و نفهید مقدار پول چقدر بود.

گفتم: قبول نمی کنی؟

چیزی نگفت. احساس کردم او از انسانهای عفیف النفس است و قبول نخواهد کرد.

پول را در جیبم گذاشته و کمی نشستم. سپس نماز سنت را خواندم . متوجه شدم آن مرد مرتبا مرا می پاید و گویی منتظر است نمازم تمام شود!!

هنگامی که نمازم به پایان رسید کنارم آمده ، سلام کرد و گفت: چقدر پول به من دادی؟

گفتم: من پول دادم… تو که آنها را پس دادی . و چه فرقی می کند که یک ریال بوده یا صد ریال.

گفت: به خدا قسمت می دهم بگو چند ریال به من دادی؟

گفتم: مرا به خدا قسم نده ، همه چیز تمام شده .

گفت: من از پرورودگارم پنج ریال درخواست کردم. تو چقدر به من دادی؟

گفتم: قسم به الله که معبود برحقی جز او نیست، پنج ریال به تو دادم. آن مرد گریه کرد.

گفتم: بیشتر نیاز داشتی؟؟؟

گفت: نه!!!

سپس گفت: سبحان الله ، تو این پول را در دستانم گذاشتی و من پیوسته از خداوند درخواست می کردم!!

گفتم: پس چرا قبول نکردی؟؟

گفت: توقع نداشتم به این سرعت و به این شکل دعایم پذیرفته شود.

گفتم: سبحان الله

من هم آن پنج ریال را به او دادم، و او بیش از این را قبول نکرد.

پاک و منزه الله پروردگار بزرگ ((‏و هنگامي كه بندگانم از تو درباره من بپرسند ( كه من نزديكم يا دور . بگو : ) من نزديكم و دعاي دعاكننده را هنگامي كه مرا بخواند ، پاسخ مي‌گويم. پس آنان هم دعوت مرا  بپذيرند و به من ايمان بياورند تا آنان راه يابند)). بقره 186

برادرتان: خالد بن محمد بن علی وهیبی – ریاض

برگرفته شده:از بیداری اسلامی


برچسب‌ها: ین داستان عبرت آموز برای خودم اتفاق افتاده و کسی آ, بنابراین همانگونه که رخ داده برایتان بازگو می کنم , یا انسان عجولی که از دعا کر
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط حسین

دانلود نیمباز کامپیوتر با امکان رفتن به چت روم وامکانات بی نظیر دیگر


نیمباز نسخه کامپیوتر ورژن جدیدفارسی هم هست    


حتما دانلود کنید خیلی خوبه این نیمباز از این نیمباز اصلن گیرتون نمیاد

بر ای دانلود به ادمه مطلب مراجعه کنید



برچسب‌ها: نیمباز, نیمباز کامپیوتر, نیمباز کامپیوتر با امکان رفتن به چت روم$nimbuzz

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم فروردین 1391 توسط حسین

امام ابن شبه / ترجه: عادل حیدری

امام ابن شبه در کتاب تاریخ مدینه نقل می کند: امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی الله عنه عیاض بن غنم را به فرمانداری شام گمارد، پس از مدتی به امیرالمؤمنین عمر فاروق رضی الله عنه خبر رسید که عیاض برای خویش مجلس ویژه تشکیل داده و دربانانی بر آن گمارده است، پس نامه ای به او نوشت و وی را طلبید…

هنگامی که عیاض به خدمت ایشان رسید عمر فاروق رضی الله عنه او را بمدت سه شبانه روز زندانی نمود، سپس او را خواست و پالتویی پشمین طلبید و به او گفت: بپوش و نیز بقچهٔ چوپانی و سیصد گوسفند به او داد و گفت: آنها را بچران. او نیز چنین کرد.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم فروردین 1391 توسط حسین

شکست از درون

دکتر عبدالکریم بکار / ترجمه: صلاح الدین مصلح

الله متعال این جهان را خلق نموده و آن را عرصهٔ اختیار و آزمایش قرار داده و بدین منظور تمام شرایط امتحان را در آن فراهم آورده است. بنابراین ما در این دنیا با انواع مشکلات و سختی‌ها دست و پنجه نرم می‌کنیم.

هر یک از ما با دو نوع مشکل و چالش روبروست:



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط حسین

دنیا از دیدگاه قرآن

سید سابق (رحمه الله) / ترجمه: ابوعامر

قرآن در جاهای بسیاری توجه انسان را به زیبایی‌های موجود در جهان و طبیعت و اشیای دور و بر او جلب می‌کند:

وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاءِ بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ} [حجر: 16]

(بی‌تردید ما در آسمان برج‌هایی قرار دادیم و آن را برای تماشاگران آراستیم)

{أَمَّنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَنْبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ مَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَهَا أَإِلَهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ} [نمل: 60]


([آیا آنان که برای خداوند شریک قرار داده‌اند بهترند] یا آنکه آسمان‌ها و زمین را آفرید و برای شما از آسمان آبی فرو ریزاند پس با آن باغ‌هایی بهجت‌انگیز رویاندیم، شما نمی‌توانستید که درختان آن را برویانید. آیا معبودی [به حق] با الله است؟ [خیر] بلکه آنان گروهی منحرفند)

{أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا وَمَا لَهَا مِنْ فُرُوجٍ (6) وَالْأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْبَتْنَا فِيهَا مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ} [ق: 6-7]



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390 توسط حسین

سلام عشقم

امشبم مثه همه شبا دارم با تنهاییام ساز میزنم

گاهی یه نیگا پشت پنجره میندازم

به خونه های دیگه نگاه میکنم

به همشون حسودیم میشه

اخه وقتی شب میشه چراغارو خاموش میکنن

یه شب به خیر قشنگ به عشقشون میگن و میخوابن

ولی من چی

حتی این واژه های قشنگم برام ممنوع شدن

راستی امروز رفتم سراغ ایینه

خواستم قیافه یه مجنون در به درو ببینم

دیگه مثه قدیما نه گل و باغ و بهشت میدیدم

نه شم و پروانه

همه چی تاریک بود

جز یه جفت چشم خیس و . . .

لبایی که التماس میکرد

گونه های سرخ براق

اخمای چند ساله

هیچی نداشت

هر کی میدید دیگه نمیگفت بقض دیدنی نیست

پیش خودم گفتم خدایا !

خدای من . . . خدای مهربون من

ممنونم که این چشا رو دارم تا با یه نگاه عاشقش بشم

ممنوم که این لبا رو دارم تا با یه لبخند غصه هامو  قلیم کنم

ممنوم که میتونم حرف بزنم و بگم عاشقشم

ممنونم که عشق به این قشنگی بهم دادی

که عاشق ترینم توی این دنیای بی احساس


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم آبان 1390 توسط حسین
   نـــــمی خواهم به جز من دوست دار دیگری باشی

      برای لحـــــــظه ای حتی کنار دیگری باشی

نـــــمی خواهم صفای خـنـــد ات را دیگری بیند

نـــــــمی خواهم کـــسی نامش به لبهای تو بشیند

         نــــــــمی خواهم کسی نـــــامش به لبــــــهای تو بنشیند

        نــــــمی خواهم به جز من بگیرد دســـتـت تو دســــتی

       نــــمی خواهم کــسی یارت شود در این راه هستی

        نــــــــمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد

        نــــــمی خواهم خیال دیگری بنیان عـــشــق مااندازد


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم مهر 1390 توسط حسین

 قسمت اين بود که من با تو معاصر باشم

تا در اين قصه ی پر حادثه حاضر باشم

حکم پيشانی ام اين بود که تو گم شوی و

من به دنبال تو يک عمر مسافر باشم

تو پری باشی و تا آنسوی دريا بروی

من به سودای تو يک مرغ مهاجر باشم

قسمت اين بود ، چرا از تو شکايت بکنم ؟!

يا در اين قصه به دنبال مقصر باشم ؟

شايد اينگونه خدا خواست مرا زجر دهد

تا برازنده ی اسم خوش شاعر باشم

شايد ابليس تو را شيطنت آموخت که من

در پس پرده ی ايمان به تو کافر باشم

  

دردم اين است که بايد پس از اين قسمتها

سالها منتظر قسمت آخر باشم !!


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم مهر 1390 توسط حسین

برای تو می نویسم ، شاید این و تو بخونی

اخه احساسی که داشتم، تو واسم، یعنی همونی

وقتی دیدم که تو رفتی، اتشی شد توی قلبم

به خودم گفتم بسوزو ، نمی دونی که چه کردم

من دیگه حسی ندارم، نه دیگه حالی نمونده

همه حرفای دل من ، مثل سنگ رو دلم مونده

بقضی که خاموش نمیشه

وقتی تورو به یاد میاره

....

امیدوارم خوشتون امده باش


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 توسط حسین
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  


تبادل لینک

خرید بک لینک